من مادر فرزندیم از نسل شب بوها
هم بستر ابری پریشان چون پرستوها
من یک زنم..شرقی ترین خورشید در قلبم
دلواپس بود و نبود بچه آهو ها
بیهوده من عاشق نگشتم بر دو چشمانت
تذهیب کاری کرده اند این چشم و ابروها
در لابلای گیسوانم خانه دارد باد
شرمنده ام از این پریشانی گیسوها
دف میزنم...فیروزه میبارد از انگشتم
من عاشقت هستم ببین با این النگوها
سیما احمدی