تقدیم به تویی که صلت تمام غزل های منی ...
ندارم دشمنی جز سایه هایی گرد افکارم
نه دارم دوستی دنیا به حیرت مانده در کارم
چنان کوهی که پژواکش صدای زوزه ی باد است
فقط بگذار بغضم را به آغوش تو بسپارم
به چین دامنم سوگند از این عشق لبریزم
قسم بر تار گیسویم که از احساس سرشارم
صدایم میزنی خاتون من ..دامن گلی .. ری را
تقلا کردن اینگونه ات را دوست میدارم
به پا خلخال هایی دارم از پروانه ها وقتی
قدم بر سرزمین کودکی های تو بگذارم
تمام کولیان گفتند پیشانی نوشتم را
زنی هستم که مرد شاعری را دوست میدارم
سیما احمدی