تو همزبان گل و همنشین آینه ای
طلوع دم به دمت از میان این دو خوش است
تو ، آفتاب در آفاق چشمه و چمنی
لبت ، دهان گل سرخ در سپیده دم است
دکتر نادرپور
یک غزل پیشکش به تنها عشقم ...
بگذار گذارم لب خود را به لبانت
پروانه ی لب هام به گلبرگ دهانت
من روسری ام دشت غزالان شکاریست
آهو بره ها منتظر تیر و کمانت
در خمره ی آغوش تو از شرم شراب است
انگور تن من شده آرامش جانت
هم سایه ی اندام من از سایه ای از توست
همزاد.. ببین .. روح و دلم روح و روانت
ای ماه در اعماق دل آب نوشتم
چون ماهی این برکه شده نامه رسانت
و یک سپید که دوستش داری ...
بافه ایست بالاجبار سرنوشت گیسوانم
که پریشانی را از تارها و عشق بازی را از بادها به یغما برده است
کیم من ؟
دخترکی که آرزو میکرد گیس بریده صدایش کنند شایعه ها
که در انزوایش برقصند شب پره ها
مجالی نیست ... صدایی نیست
وقتی که خاموش اند زنجره ها