آيا تشييع جنازه ام از حياط خانه مان آغاز خواهد شد؟
مرا چگونه از طبقه ي سوم پايين خواهيد آورد؟
تابوت در آسانسور جا نمي گيرد،
پلکان هم تنگ است.
اگر طبق رسوم محلي مرا با صورت باز در آمبولانس بگذارند،
ممکن است فضله ي کبوتري بر پيشانيم بيفتد: شگون دارد.
چه دسته ي موزيک بيايد يا نه، بچه ها خواهند آمد.
بچه ها تشييع جنازه را دوست دارند.
پنجره ي آشپزخانه مان، از پشت سر نگاهم خواهد کرد
بالکن مان با رخت هاي شسته اش از من مشايعت خواهد کرد...
ناظم حکمت
آرزویم این است که در خواب بمیرم و گورم پر باشد از گوش ماهی ها
به همه بگویید خاتون شهر در دریا غرق شد
بگذارید مرگم هم دروغی باشد....
پای چشم های گود افتاده ام نهالی بکار ... نهالی با شکوفه های باهار نارنج
دلتنگیم را همراه قرص های خواب و بغض های هماره ام قورت میدهم
هر شب
و به مرگ می اندیشم هر صبح
و یک غزل ...
آتش به پا کردم ولی هر شعله بی جان شد
تنها سیاوش ماند و این آتش گلستان شد
آنقدر محکم بسته ایم این عهد و پیمان را
دنیا از این دلبستگی مان سخت حیران شد
بر پیکرم خطهای اسلیمی نمایان است
آغوش کاشی کار من فیروزه باران شد
پیراهنی از بافه ی گل ها به تن دارم
دنیا برای ما دو تا آیینه بندان شد
با دست هایت باز کردی چین زلفم را
از بس گره بگشوده ای ... مویم پریشان شد
دور از منی آنسان که ماه از برکه ای آرام
سخت است این دوری ولی با عشق آسان شد
با عشق آسان شد...
با عشق آسان شد.....
با عشق آسان شد.....