غزل
حک شده نقش و نگاری از تو بر آغوش من
شمسه ی پیشانی ات دیباچه ی منقوش من
من زنی هستم ردایم بافه ی باران و آه
بس که دلتنگم برایت..گریه شد تن پوش من
تاجی از گندم به روی گیسوانم کاشتی
گوشواری از تن گیلاس ها بر گوش من
دف زنان آیند سویم کولیان شهرتان
با طلسم چشمهایت ...نیش ها شد نوش من
چشم زخمی ساختم...اسفند روی آتشی
در ره عشق آمدی یکریز دوشادوش من
دوریت را همچو بغضی سهمگین آبستنم
طفل بیتاب من است این خفته در آغوش من
سیما احمدی